تبليغاتX
placebo
 

اولش که وبلاگ زدم هیچ هدفی نداشتم .

نه دنبالِ دوست بودم . . .

نه می خواستم حرفام به گوش کسی برسه . . .

نه هیچ چیز دیگه !!!

فقط فکر کردم باید جالب باشه که حرفاتو یه جایی بنویسی و بقیه هم بیان بخوننش .

تا ۴ , ۵ ماه فقط برای خودم می نوشتم ; بدون اینکه کس خاصی برام کامنت بذاره و باهام دوست شه .

اصلا" به این فکر نمی کردم که واسه چی دارم می نویسم !!!

بعد یه مدت دوستای خوبی پیدا کردم . . .

فهمیدم واسه یه بارم که شده تو زندگیم شانس آوردم . . .

کلی از خدا تشکر کردم و گفتم : خیلی چیزا به بقیه دادی و منو یادت رفت . . . ولی تو دوست پیدا کردن برام کم نداشتی .

الان دوستایی دارم که فقط و فقط و فقط به خاطر داشتن اوناست که زنده م . اگه نبودین , منم نبودم . . . چون تمام زندگی من شماهایید . . . باور کنید من به جز شماها کس دیگه ای رو ندارم . شاید نزدیک ترین آدما بهم هم . . . . . . . . !!!

کم کم به این اعتقاد رسیدم که نوشتن حرفام نه دردی از من دوا می کنه , نه سودی به شما می رسونه . . . عقایدمو هم بهتره واسه خودم نگه دارم یا اگه می خوام , فقط به یه سریِ خاص بگم , نه جایی که همه بتونن بخونن !!!

اونی که راجع به موسیقی می نویسه , اونی که راجع به فیلم می نویسه یا ورزش یا کتاب یا هر چیز دیگه ای , اطلاعات بقیه رو افزایش میده .

ولی نوشته های من می تونه یه جایی مث دفتر هم نوشته بشه .

بهتره جایی نباشه که همه بهش دسترسی دارن .

از هر حرف من هرکس هزار جور برداشت می کنه . . .

تو اون لحظه ای که من به شدت احساس تنهایی کردم و فکر کردم هیچ کسو تو دنیا ندارم و حرفای غمگینی تو وبم زدم , شاید یکی فکر کرده من فقط دارم زر مفت می زنم که برام دلسوزی کنن ; ولی هیچ وقت اینو نفهمید که من از اینکه برای یه نفر دلسوزی الکی کنم یا یه نفر برای من دلسوزی کنه متنفرم .

اون لحظه ای که یه خبر خوش می شنیدم , یه اتفاق خوشایند تو زندگی و خانواده م می افتاد ( که خیلی کم پیش می یاد ) و من از شدت خوشحالی یه آپ شاد می کردم , خیلی ها فکر کردن من تو زندگیم یه آدم الکی خوشم .

اما اینو باور کنید که من تو وبلاگم فقط و فقط و فقط خودم بودم .

اگه غمگین نوشتم , داشتم بدترین لحظات عمرم رو سپری می کردم و اگه شاد نوشتم , اتفاق خوبی تو زندگی ِ f**ked up ه من افتاده بود .

وبلاگم تنها جایی بود که من تونستم خیلی از حرفام رو بزنم , خودسانسوری نکنم و دوستایی مث خودمو پیدا کنم .

دیگه از اینکه افکار و عقایدم رو بنویسم و یه سری خوششون بیاد و یه سری بهم فحش بدن ( چه خصوصی و چه غیر خصوصی ) حالم بهم می خوره .

دیگه چیزی نمی نویسم , ولی به وبلاگاتون سر میزم و کامنت میذارم :) 

شاید یه روزی , در آینده ای خیییییییییلللییییییییی دور , دوباره بیام با یه وبلاگ متفاوت .

ادما همیشه یه چیزی تو زندگیشون وجود داره که به خاطر اون زندگی می کنن ; اگه همچین چیزی تو زندگی ِ کسی وجود نداشته باشه , طرف خودشو خلاص می کنه و اون چیز تو زندگی ِ من شماهایید .

ّهموتونو همون جور که هستید قبول دارم , امیدوارم منو هم همون جور که هستم قبول داشته باشید . 

یه خواهش کوچولوی دیگه :)) ازم نخواید که برگردم !!! یعنی نگید چرا دارم میرم . تصمیم من عوض نمیشه . حرف زن یکیه !!! :)):)):)):)):)):)) ( فمینیستیمون گل کرد این یه تیکه )

حرف آخر : هیچ وقت نتونستم خوب نوشتن رو یاد بگیرم !!! خیلی سعی کردم ; هی گفتم : می تونم !!! بقیه بهم گفتن : سعیتو بکن , می تونی . ولی آخرش نتونستم یه متنی بنویسم که بتونه خیلی خوب احساسمو بیان کنه . ازتون به خاطر اینکه مزخرفات منو تحمل کردید ممنوووووونم :) قشنگ نوشتن استعداد می خواد که من ندارم !!! ( ولی تو چیزای دیگه مث گاز گرفتن استعداد بی نظیری دارم :)) میتونید از کسایی که تا حالا این کارو باهاشون کردم بپرسید  ) این پستم هم , حرفایی بود مث بقیه ی حرفام !!!! بازم نتونستم حسمو منتقل کنم :((:((:((

 

برای همه ی دوستای گوگولیم 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 11:52  توسط نسا | 

 

Artist : BlackField

(Album : Blackfield II (2007

 

 Some Day

When you were a boy
You had no place inside your parents' world.
You were falling like the leaves
From an old and dying tree

You went to school,
But the teachers made you feel a fool
While the children played with joy
You're the one who were avoid

Some day you will find a better place to stay
You'll never need to feel this way again

Show a smile,
They'd like to have you in the members club
They'll buy you drinks and tell you lies
They pure umbrella with some ice.

No one cares,
About that f**king pretty face you have,
It means nothing much this life
So find the highest cliff and dive.

Some day you will find a better place to stay
You'll never need to feel this way again

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 8:19  توسط نسا |